چشم مرادم
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 18:38
هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیدههوا گرفتی و رفتی ز کف چو مرغ پریدهتو را به روی زمین دیدم و شکفتم و گفتمکه این فرشته برای من از بهشت رسیدهبیا که چشم و چراغم تو بودی از همه عالمخدای را به کجا رفتی ای فروغ دو دیدههزار بار گذشتی به ناز و هیچ نگفتیکه چونی ای به سر راه انتظار کشیدهچه خواهی از سرِ من ای سیاه...
عشق زمینی
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 18:38
تقدیر نه در رمل نه در کاسه چینی ستآینده ی ما دورتر از آیینه بینی ستما هرچه دویدیم به جایی نرسیدیمای باد سرانجام تو هم گوشه نشینی ستاز خاک مرا برد و به افلاک رسانیداین است که من معتقدم عشق زمینی ستیک لحظه به بخشایش او شک نتوان کردبا این همه تردید در این باره یقینی ستشادم که به هر حال به یاد توام اماخ...
شعری از فریدون مشیری
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 18:38
اگر ماه بودمبه هر جا که بودمسراغ تورااز خدا مي گرفتمو گر سنگ بودمبه هر جا که بوديسر رهگذار توجا مي گرفتماگر ماه بوديبه صد نازشايدشبي بر لب بام منمي نشستيو گر سنگ بوديبه هر جا که بودممرا مي شکستيمرا مي شکستي
شعرهای گلچین و فوق العاده
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 18:38
بهار میرسد اما ز گل نشانش نیستنسیم رقص گل آویز گل فشانش نیستدلم به گریه خونین ابر میسوزدکه باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیستچنین بهشت کلاغان و بلبلان خاموشبهار نیست به باغی که باغبانش نیستچه دل گرفته هوایی ، چه پا فشرده شبی !که یک ستاره لرزان در آسمانش نیستکبوتری که در این آسمان گشاید بالدگر امید رسیدن...
قیصر امین پور
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 18:38
لبخند تو خلاصه خوبیهاستلختی بخند خنده گل زیباستپیشانیت تنفس یك صبح استصبحی كه انتهای شب یلداستدر چشمت از حضور كبوترها هر لحظه مثل صحن حرم غوغاسترنگین كمان عشق اهورایی از پشت شیشه دل تو پیداستفریاد تو تلاطم یك طوفانآرامشت تلاوت یك دریاستبا ما بدون فاصله صحبت كنای آن كه ارتفاع تو دور ازماست
سهراب سپهری
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 18:38
گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدمهای تو راچشم تو زینت تاریکی نیستپلکها را بتکان ، کفش به پا کن و بیاو بیا تا جایی ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهدو زمان روی کلوخی بنشیند با توو مزامیر شب ،اندام تورا ،مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفتبهترین چیز رسیدن به نگاهی ...
افق روشن
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.روزی که کمترین سرودبوسه استو هر انسانبرای هر انسانبرادری استروزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندندقفلافسانه یی ستوقلببرای زندگی بس است.روزی که معنای هر سخن دوست داشتن استتا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.روزی که
از مرگ...
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
هرگز از مرگ نهراسیدهاماگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود.هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینیستکه مزدِ گورکناز بهای آزادیِ آدمیافزون باشد.جُستنیافتنو آنگاهبه اختیار برگزیدنو از خویشتنِ خویشبارویی پیافکندن ــاگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشدحاشا، حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.احمد شامل...
لطفت برسان
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
مات خود را صنما مات مکن بجز از لطف و مراعات مکن خرده و بیادبیها که بـرفت عفو کـن هیچ مکـافـات مکن وقت رحم است بکن کینه مکش بـنده را طـعـمه آفـات مکن به سر تو که جدایی مندیش جز که پیوند و ملاقات مکن خاک خود را به زمین برمگذار منزلش جـز بـه سماوات مکن اولش جز به سوی خویش مکش آخرش جز که
مثنوی سرایی
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودشبنماند هیچ اش الا هوس قمار دیگرتا جایی که تحقیقات و پژوهش های ادبی نشان داده است وبسیاری از پژوهندگان به این باور اند ،قالب شعری مثنوی آنگونه که قصیده و غزل و رباعی در برخورد با زبان و فرهنگ عربی پدید آمده اند،از محصولات فرهنگ عرب واختراعات اعراب نیست.این قالب شعری
دل شکسته
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
کنار امن کجا ، کشتی شکسته کجا ؟کجا گریزم از اینجا به پای بسته کجا ؟ز بام و در همه جا سنگ فتنه می باردکجا به در برمت ای دل شکسته کجا ؟فرو گذاشت دل آن بادبان که می افراشتخیال بحر کجا ؟ این به گل نشسته کجا ؟چنین که هر قدمی همرهی فرو افتادبه منزلی رسد این کاروان خسته کجا ؟دلا حکایت خاکستر و شراره مپرسبه
چشم مرادم
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیدههوا گرفتی و رفتی ز کف چو مرغ پریدهتو را به روی زمین دیدم و شکفتم و گفتمکه این فرشته برای من از بهشت رسیدهبیا که چشم و چراغم تو بودی از همه عالمخدای را به کجا رفتی ای فروغ دو دیدههزار بار گذشتی به ناز و هیچ نگفتیکه چونی ای به سر راه انتظار کشیدهچه خواهی از سرِ من ای سیا
عشق زمینی
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
تقدیر نه در رمل نه در کاسه چینی ستآینده ی ما دورتر از آیینه بینی ستما هرچه دویدیم به جایی نرسیدیمای باد سرانجام تو هم گوشه نشینی ستاز خاک مرا برد و به افلاک رسانیداین است که من معتقدم عشق زمینی ستیک لحظه به بخشایش او شک نتوان کردبا این همه تردید در این باره یقینی ستشادم که به هر حال به یاد توام اما
شعری از فریدون مشیری
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
اگر ماه بودمبه هر جا که بودمسراغ تورااز خدا مي گرفتمو گر سنگ بودمبه هر جا که بوديسر رهگذار توجا مي گرفتماگر ماه بوديبه صد نازشايدشبي بر لب بام منمي نشستيو گر سنگ بوديبه هر جا که بودممرا مي شکستيمرا مي شکستي + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:31 توسط رویا |
ﺧﻨﺪﻩ ﮔﺮﯾﺴﺖ
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
ﻏﻨﭽﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﺮﯾﺴﺖغنچه ﺁﻧﺮﻭﺯ ﻧﺪﺍنست ﺍﯾﻦ ﮔﺮﯾﻪ ﺯ ﭼﯿﺴﺖ !ﺑﺎﻍ ﭘﺮ ﮔﻞ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻏﻨﭽﻪ ﺑﻪ ﮔﻞ ﺷﺪ ﺗﺒﺪﯾﻞﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﺑﺎﻍ ﻓﺰﻭﻥ ﺗﺮ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﺑﺮ ﮔﺮﯾﺴﺖﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﺁﻣﺪ ﻭ ﯾﮏ ﯾﮏ ﻫﻤﻪ ﮔﻞ ﻫﺎ ﺭﺍ ﭼﯿﺪﺑﺎﻍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺧﺎﻟﯿﺴﺖﺑﺎﻍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﺳﻮﺩﯼ ﺑﺮﯼ ﺍﺯ ﭼﯿﺪﻥ ﮔﻞ ؟ﮔﻔﺖ : ﭘﮋﻣﺮﺩﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ
اشعار
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:16
بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟تو که ویرانه کننده است غمت می دانمخوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزدشمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟مرغ عشقی شده دل میل پریدن داردبال و پر در قدمت لانه شدن را بلدی؟می نویسم من عاشق فقط از قصّه ی تودر غزل